پرهام و پارمیسپرهام و پارمیس، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
عشق مامان و باباییعشق مامان و بابایی، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

پرهام و پارمیس معجزه های الهی

واکسن چهار ماهگی

کوچولوهای ناز مامان خدا رو شکر چهار ماهه شدید و خیلی ناناز تر و شیطون تر ماشاالله. واسه واکسن  که رفتیم هر دوتون اینبار بیشتر گریه کردین.اما به خاطر استامینوفن که خورده بودید زود خوابیدین و کمتر گریه کردین.عصر عمه جون و آوینا خانوم به خونمون اومدن و شما کلی خوشحال شدین و بازی کردین.آخه آوینا عاشق بپر بپره و شما هم عاشق صدا و شیطنت های اون.مخصوصا که تازه دوچرخه هم خریده بود و با اون اومد خونمون. اما بعد از رفتن آوینا، شب که شد هر دوتون خیلی تب کردین.پرهام جونم الهی که بمیرم تو خیلی تبت شدیدتر بود تا جایی که شب همش ناله میکردی و اصلا نخوابیدی. شب خیلی بدی بود ولی خدا رو شکر گذشت و فرداش دیگه هر دوتون خیلی بهتر شدین.   ...
12 مرداد 1394

چهار ماهگیتون مبارک وروجک های من

    از کدوم خاطره برگشتی به من که دوباره از تو رویایی شدم   همه دنیا نمیدیدن منو من کنار تو تماشایی شدم   از کدوم پنجره میتابی به شهر که شبونه با تو خلوت میکنم   من خدا رو هر شب این ثانیه ها به تماشای تو دعوت میکنم   تو هوایی که برای یک نفس خودمو از تو جدا نمیکنم   تو برای من خود غرورمی من غرورمو رها نمیکنم...              ...
12 مرداد 1394

شیطنت های شیرین

عزیزای دل من از وقتی سه ماهه شدید خدا رو شکر خیلی آرومتر و شیرین تر هستید. همه جا رو با دقت نگاه میکنید و صداهای مختلفی از خودتون در میارید.پارمیس جونم تو بیشتر جیغ میزنی و صداهایی مثل aaaagh یا a یا e یا he از خودت در میاری،مخصوصا وقتی که با آقای مار بازی میکنی یا زل میزنی به آقای لامپ.آخه خیلی عاشق لامپی و چشم ازش برنمیداری.من و بابا هم به این نتیجه رسیدیم که در آینده با هم ازدواج کنید الهی فدای عروس خوشمل خودم بشم آقا پرهام هم که نگو فقط عاشق لباسای مامان بزرگ هاش هست.همش زل میزنی به گل پیراهن یا شلوار مامان مهتاب یا مامان مینا و کلی باهاشون حرف میزنی.حرفتم طولانی اما فقط یک کلمه استowww یا hooo قربونت برم از همین حالا نشون میدی...
12 مرداد 1394

سه ماهگیتون مبارک وروجک های من

                                                      تو میخندی پر از لبخند میشه تموم زندگیم خوشرنگ میشه صدای پای تو تو خونه هر روز واسه من بهترین آهنگ میشه   تو که باشی همه دنیا شبیه آرزوم میشه روزای سرد تنهایی تو که باشی تموم میشه ...
22 تير 1394

لالایی شیرین شما

کوچولوهای ناز مامان وقتی لالا میکنین مثل فرشته ها میشین.    هر دوتون به شکلای خیلی بامزه ای میخوابین و مامان رو به خنده میندازین. الهی که من فدای خواب نازتون بشم. اینم لالایی که باهاش میخوابید.   لای لالایی گل لالا مهتاب اومده بالا موقع خوابه حالا   لای لالایی گل نینی خواب های خوب ببینی روی ابرا بشینی   مامان خوبت، پیشت میمونه قصه میخونه، دونه به دونه   لای لای لالا لالای لالا لالای لای لای لالا لالای لالا لالای           ...
18 تير 1394

واکسن دو ماهگی

کوچولوهای ناز مامان خدا رو شکر که روز به روز دارین بزرگ میشین و مامان و بابا رو خوشحال میکنین. واکسن دو ماهگیتون رو هم زدید.پرهام ،مرد کوچولو یه ریزه گریه کرد. پارمیس نقلی هم چون دلش نازکه یه کم بیشتر گریه کرد. الهی فدای شما بشم اینم عکستون که ناراحت بودید. الهی بمیرم که درد داشتین.       ...
7 تير 1394

مرد شدن پسرم

  پرهام کوچولوی ناز ما دیگه واسه خودش مردی شده. عزیز دلم،مرد کوچولوی من، روز 29 اردیبهشت همراه بابا و عمو و مامان مهتاب به درمانگاه ولی عصر ( عج ) رفت و دکتر غلامپور اون رو ختنه کرد.بابایی گفت پسرم مثل مرد قوی بود و فقط یه کوچولو گریه کرد. من و آبجی پارمیس هم مجبور شدیم خونه موندیم و واسه داداش دعا کردیم. مبارک باشه عزیز دلم.                     ...
4 تير 1394

اولین جشن

کوچولوهای ناز مامان، واسه اولین بار به یک جشن و میهمانی بزرگ رفتین. تولد دوقلوهای ناز عمه فاطمه، ماهان و ملیکا بود.شما دوتا گل خیلی خوشحال بودید و آهنگ ها و شلوغی رو خیلی دوست داشتین و اصلا گریه نکردین .الهی که فداتون شم بهتون خیلی خوش گذشت.                 ...
4 تير 1394